یک رهجو

خداحافظی تلخ؛ مریم میرزاخانی کوتاه ولی بزرگ

مرگ؛ واژه‌ غریبی که برایمان چندان غریبه نیست، ولی ما با آن غریبه‌ایم. واژه‌ای که وقتی می‌شنویم تداعی پایانی است بر یک آغاز؛ آغازی که هر بار می‌دانیم وقتی شروعی رقم زده می‌شود، باید پایانی هم بر آن تصور کرد. اما چه سخت است گاهی پایان‌هایی که در...

نگاهی به آنچه که در آرزوهای ما بوده در هجدهمین رویداد سفر به سرزمین آرزوها

سال‌های زیادی از روزهایی که آرزو داشتم برنامه‌نویس بزرگ و موفقی بشم گذشته و سال‌های نه چندان زیادی ازهم روزی که تصمیم‌گرفتم دیگه کار برنامه‌نویسی نکنم پشت سرگذاشته شده. تصمیمی که به واسطه سال‌ها نارضایتی از وضعیتی که داشتم گرفته شد و در نهایت با...

ذهنی ابری و خاکستری

سال‌ها پیش، حدود ۴ سال پیش دقیقا با یه سوال از مجموعه‌ای که کار می‌کردم خارج شدم. مجموعه‌ای که ۱۱ سال از عمرم رو اونجا صرف کردم. موقعی که تصمیم داشتم کارم رو عوض کنم، از خودم یه سوال داشتم؛ «من چیکار دارم با زندگی خودم می‌کنم؟» این سوال به شکل و...

دسته‌بندی -عمومی

داستان رستگاری در هشت دقیقه و چهل ثانیه

داستان رستگاری در هشت دقیقه و چهل ثانیه

داستان زیر با الهام از فضایی که برای مدتی درونش بودم و با برداشتی آزاد از سریال بتل استار گلکتیکا نوشته شده است. بخش اول: صحرای کاپریکا هوا نه سرد بود نه گرم. آفتاب همچون سال های متمادی که بر زمین تابیده بود داشت کار خودش را انجام می‏داد. اما...