نوشته‌های احسان طریقت

قسمت ۳ – پرونده جنگ جهانی دوم: کشورگشایی قبل از نبرد بزرگ

طمع رایش سوم به گسترش قلمرو آلمان به اندیشه کشورگشایی‌هایی منجر شد که میلیون‌ها انسان را به کام مرگ و آوارگی کشاند. این طمع در کنار عدم ترس کشورهای بزرگ از درگیر شدن با آلمان، زمینه‌‌های نبرد بزرگ را فراهم کرد. منابع: – ظهور و سقوط رایش سوم،...

دسته‌بندی -عمومی

قسمت ۲ – پرونده جنگ جهانی دوم: زندگی در دوران هیتلر

با به قدرت رسیدن هیتلر شرایط زندگی مردم در آلمان تغییر می‌کنه. ظواهر مثبتی که در لایه‌های زیرین با خفقان و دیکتاتوری همراه میشه. در این قسمت به بررسی زندگی در دوران صدارت هیتلر در قبل از شروع جنگ جهانی دوم می‌پردازیم. منابع: – ظهور و سقوط رایش...

خداحافظی تلخ؛ مریم میرزاخانی کوتاه ولی بزرگ

مرگ؛ واژه‌ غریبی که برایمان چندان غریبه نیست، ولی ما با آن غریبه‌ایم. واژه‌ای که وقتی می‌شنویم تداعی پایانی است بر یک آغاز؛ آغازی که هر بار می‌دانیم وقتی شروعی رقم زده می‌شود، باید پایانی هم بر آن تصور کرد. اما چه سخت است گاهی پایان‌هایی که در...

ذهنی ابری و خاکستری

سال‌ها پیش، حدود ۴ سال پیش دقیقا با یه سوال از مجموعه‌ای که کار می‌کردم خارج شدم. مجموعه‌ای که ۱۱ سال از عمرم رو اونجا صرف کردم. موقعی که تصمیم داشتم کارم رو عوض کنم، از خودم یه سوال داشتم؛ «من چیکار دارم با زندگی خودم می‌کنم؟» این سوال به شکل و...

درخواست کردن

درست و مناسب درخواست کنیم و درست پاسخ دهیم

سالهای بچگی رو که میگذرونیم بارها و بارها در مقابل حرف‌ها یا کارهای نامناسبی که انجام می‌دادیم دو رویکرد متفاوت در مقابلمان قابل مشاهده بود؛ یکی پذیرش هر آنچه که ما می‌گفتیم به عنوان شیرین‌زبانی و بامزگی که با الهی قربونت‌ بشم‌های متعدد همراه می‌شد...

هنر تعامل با زندگی

هنر تعامل با زندگی

صادقانه بگویم برنامه‌ای برای نوشتن پستی شبیه به این نداشتم. اگر حتی در خلوت‌های خودم به این موضوع فکر کنم باز هم برنامه‌ای برا نوشتن فکرها و دغدغه‌هایم نداشتم. اما چه چیزی باعث میشه که بخواهم در مورد هنر تعامل با زندگی بنویسم. پاسخش ساده است و به یک...

همه ترس‌های من

همه ترس‌های من: پاسخی به سوال یک دوست

چند ماه پیش یکی از دوستان مستندسازم که در حال کار روی یکی از پروژه‌های جالبش است سوالی از من پرسید؛ سوالی درباره «همه ترس‌های من». من سال‌ها بود که در این مورد فکر کرده بودم ولی هیچ‌وقت ترس‌هایم رو مکتوب نکرده بودم. این‌بار تماش سختی‌های پاسخ به این...

بهترین‌ها برای رسیدن به موفقیت چه ویژگی‌هایی دارند؟

بهترین‌ها برای به موفقیت رسیدن چه ویژگی‌هایی دارند؟ – بخش اول

اینروز‌ها تب و تاب رسیدن به جایگاه‌های بلند مرتبه و رسیدن به جایگاه‌ مرتفع «موفقیت در کسب‌وکار» اون هم با سودای راه‌اندازی یک استارتاپ خیلی در بین جوانان دیده میشه. داستان‌های موفقیت کسب‌‌وکارهای بین‌المللی که چند سالی بیش نیست از تولد اونها گذشته...

رقابت در زندگی

ابتدایی و راهنمایی رو که می‌گذروندم، چندتا همکلاسی داشتم که دو تا شون معروف بودن به «دوقلوها». از طرف دیگه من دانش‌آموز ضعیفی بودم یا حداقل می‌تونم بگم من دانش‌آموز قوی‌ای به خصوص در درس ریاضی نبودم. همیشه نمره‌های امتحان‌های من به خصوص درس ریاضی با...

فرهنگ تهاجم

بمب ساعتی فرهنگ تهاجم را خنثی کنیم

چند صباحی است که رویدادهای مختلفی در سطح جامعه با هجمه‌ای از سوی مخاطبین روبرو میشه که کمی تا قسمتی عجیب و به نظر من ناشی از فرهنگی است که از سطح شبکه‌های اجتماعی در روزگاران قدیم به سطح آفلاین جامعه رسیده. مدت زمان زیادی نگذشته که هجوم بسیاری از...

لحظه‌های من در سال ۹۳

لحظه‌های من در سال ۹۳

مدتهاست که نوشتنم کم شده. دلیلش رو می‌توانم به گردن کار و خانواده و وقت نداشتن و خیلی چیز‌های دیگر بیاندازم که خوب ساده‌ترین کار است ولی خب واقعا اینطور نیست و دلیلش تنبلی بیش از حد خودم است. از طرفی به امسال و سال‌ گذشته و ۳ سال گذشته خودم که نگاه...

همه چیز را مدرن نکنیم

همه چیز را مدرن نکنیم

دایره و نی میزند! آن هم در مجلس ختم یکی از اقوام. ۴۰ روز گذشته و در مجلس ختمی مرتبط با همین موضوع نشستیم. بگذریم از همه تیپ‌ها و لباس‌ها و آرایش‌ها و … بگذریم از پذیرایی و شام و چیدمان و دکوری که زده شده. از چیزی که نمی‌توانم بگذرم، سوگواری...

حال این روزهای من

پرده اول داخل ماشین نشستم و منتظرم که برم داخل ساختمان سفید رنگ. ساختمان سوژه تفکراتم نیست، چیزی که در ذهنم می‌چرخد، صدای قطعه‌ای است از فیلم همیشه چیزهایی است که نمی‌دانی و صحبت‌های دیروز دوستم. کسی که مدت زیادی نبود مرا می‌شناخت، شاید چیزی در حدود...

چه کسی تصمیم مرا برداشت؟

برای خیلی از ما جمله‌هایی از این قبیل که «اگر برگردم به گذشته یه کار دیگه می‌کنم»، «اگر می‌خواستم خودم کسب‌و‌کار خودم رو راه بندازم اینطوری نبود که وضعم.»، «راستش خودم دوست داشتم هنر بخونم و نقاشی. اما مامان اینا نذاشتن و گفتن باید مهندس بشم.»...