نوشته‌های احسان طریقت

تلفنی به آینده

زنگ تلفن ریچارد که به صدا در آمد رنگ از رخسارش پرید. اگر چیزی که همیشه در خواب و رویایش  دیده بود به حقیقت می‌پیوست چه اتفاقی در انتظارش بود؟ زنگ تلفن همیشه استرس‏زاترین صدایی است که بر زندگی‌اش سایه افکنده. همیشه از زنگ‌ تلفن می‌هراسید. عرق سردی بر...

دسته‌بندی -داستان

تنها در رویا

طبقه مملو از آدم بود. همه در حال رفت و آمد بودند. یکی از اتاقش بیرون می‌آمد و یکی با وسیله‌هایش به اتاق جدیدش نقل مکان می‌کرد. همه در تکاپو و خندان. هیچ کدامشان را نمی‌شناخت. او هم مثل همه روزهای دیگر رأس ساعت مقررش لیوانش را پر از آب جوش می‏کرد...

داستان کوتاه مرگ

برای بهناز ای تو چشمت رنگ دنیای خیال / رنگین سبزینْ باغ و دریای زلالمن سراسر پرسشم ،آیا؟ چرا؟ / یک نگاهت پاسخ کوهی سوالنوا ما سرگردانیم. سرگردان، چون دخترکی به سوی مرگ روانه شده و او را از وجود خویش جدا می‌سازیم. به سوی مرگ می‌رود و یاد او پسرک را...