یک رهجو

چه کسی تصمیم مرا برداشت؟

برای خیلی از ما جمله‌هایی از این قبیل که «اگر برگردم به گذشته یه کار دیگه می‌کنم»، «اگر می‌خواستم خودم کسب‌و‌کار خودم رو راه بندازم اینطوری نبود که وضعم.»، «راستش خودم دوست داشتم هنر بخونم و نقاشی. اما مامان اینا نذاشتن و گفتن باید مهندس بشم.» برامون آشناس. خیلی از ما دوست داریم کار دیگه‌ای می‌کردیم ولی در عوض کار دیگه‌ای داریم می‌کنیم.

خیلی از مواقع وقتی به گذشته خودمون رجوع کنیم، می‌بینیم که تصمیم‌هایی که گرفتیم، یا نگرفتیم، همه و همه ناشی از محیط اطرافمون بوده. چیزهایی که بهمون گفته شده که باید به عنوان باید و نبایدهای کاری و زندگی خودمون در نظر بگیریم، چیزهایی بوده که دیگران می‌خواستند به اونها دست پیدا کنند و یا شاید جز آرزوهای اونها بوده و نه ما. زمانی که شروع به هدف‌گذاری برای آینده می‌کنیم، باید دقت کنیم که چه چیزی قرار است به دست بیاوریم. چیزی که می‌خواهیم مال ما باشد، آیا واقعا آرزوی ماست؟ یا جزء آن دسته از صحبت‌هایی است که دیگران به جای ما به آنها فکر کرده‌اند؟

«دزدان تصمیم» یا کسانی که به جای ما تصمیم‌ می‌گیرند، در برهه‌هایی از زمان که ما دقیقا نمی‌دانیم کجا خواهیم رفت یا چه چیزی برای ما مناسب‌تر است،‌به جا ما تصمیم ‌می‌گیرند، خیر و صلاح ما را می‌خواهند و از ندانسته‌های ما در مورد خودمان استفاده می‌کنند؛ خواه آگاهانه خواه ناآگاهانه. اما در نهایت چه کسی متضرر می‌شود؟ کسی که به جایش تصمیم گرفته شده یعنی ما!

فکر می‌کنم که دانستن موارد زیر بتواند به هر کدام از ما در پیدا کردن هدف و مسیر درست کمک کند و در زمان‌هایی که فرد دیگری بخواهد به جای ما تصمیم بگیرد،‌ بتوانیم با ارایه پاسخ‌های منطقی به سوالاتش از تصمیم گرفته شدن برای خودمان جلوگیری کنیم.

بخوانید  تخیل نکن! تخیل مردنی است

۱. داشتن تصویری دقیق،‌با جزییات و منطقی از چیزی که در آینده می‌خواهیم به آن دست پیدا کنیم. (چیستی هدف)

۲. پاسخ به این سوال که «چرا» تصویری که در بخش اول آن را ترسیم کرده‌ایم به عنوان هدف در نظر رفتیم؟ (چرایی هدف)

۳. با فرض اینکه به هدف خواهیم رسید،‌پس از رسیدن به هدف چه احساسی خواهیم داشت؟

 

نظر دهید