یک رهجو

عالی ولی دیر یا خوب ولی به موقع؟

خیلی از ما زمانی که روی ‍پروژه‌ای کار می‌کنیم در وضعیتی قرار می‌گیریم که تمایل داریم بهترین وضعیت رو برای پروژه رقم بزنیم. بسیاری از ما هم در زمانی که به استاندارد مورد نظر در زمینه تحویل ‍پروژه دست پیدا می‌کنیم، در زمان مقرر کار رو تحویل می‌دیم.

بسیار در دوستان و اطرافیانم این موضوع رو دیدم که به خاطر عالی انجام دادن یک کار، زمان مورد نظر برای تحویل پروژه زیرپا گذاشته شده و یا در بدترین حالت چون ذهن فرد برای عالی‌ترین وضعیت خودش رو برنامه‌ریزی می‌کنه اصلا پروژه شروع نمیشه. چون ایده اون فرد این هستش که «این پروژه توی این مدت زمان به بهترین وضعیت انجام نمیشه!» از طرف دیگه بسیاری دیگه رو دیدم که وقتی کاری رو شروع می‌کنند در زمان مورد نظر و با رعایت حدود استاندارد برای اتمام پروژه، کار رو به خوبی انجام میدن و به اتمام میرسونند. سوالی که مطرح هستش اینه که شما برای انجام یک کار، اون کار رو به بهای دیر شدنش به صورتی عالی انجام میدید، یا با رعایت انجام فعالیت برای خوب انجام شدن کار، اون کار رو به موقع تحویل می‌دید؟

این موضوع در بسیاری از جهات در زندگی ما هم تکرار میشه. کارهایی رو شروع می‌کنیم ولی اونقدر برای حصول عالی‌ترین وضعیت کار می‌کنیم که اصلا یادمون میره در مسیر بودن و لذت بردن از فرآیند انجام کار چی هست. یا در حالت بد، اصلا کاری نمی‌کنیم. مدتهاس خودم به این موضوع دارم فکر می‌کنم. چه در کارهایی که انجام می‌دم، چه در روابطی که ایجاد می‌کنم، چه در فعالیت‌های جنبی که شروعشون کردم. اینکه من باید به بهترین وضعیت خودم برسم تا بتون یک کار خاص رو انجام بدم خیلی خوبه، ولی مشکل اینجاس که با رشد کردن من، افق‌های جدیدی از بهتر بودن هم برای من شکل می‌گیره و این تصور که من هنوز هم ضعف دارم می‌تونه همیشه عین خوره روح و وجودم رو بخوره و نتیجه‌اش میشه چیزی که من هیچ کاری نخواهم کرد!

بخوانید  شناخت آرزوها و باور رسیدن

این اتفاق در سال‌های گذشته برای من زیاد افتاده و خب الان می‌تونم نتیجه‌اش رو ببینم که اگر اون کارها رو شروع کرده بودم و یا با هدف‌گذاری‌هایی که می‌کردم، می‌تونستم هر پروژه رو مثل یک نردبان ببینم و ازش با آرامش بالا برم. اما خب مدتیه که به این وضعیت غلبه کردم و برای مبارزه با این موضوع که به موقع به اهدافم برسم، کارهام رو سر و سامان دادم. فعالیت‌هایی رو شروع کردم و قدم به قدم اجراشون رو می‌بینم. می‌بینم که وقتی ۴ ۵ قدم بر می‌دارم، در طول مسیر، هم با یاد گرفتن از اتفاقات و بارخوردهایی که برام پیش میاد و می‌گیرم می‌تونم مسیرم رو اصلاح کنم و هم اینکه فعالیتم رو دارم انجام میدم! و چی بهتر از اینکه نشینم و کاری انجام بدم.

شما جزو کدوم دسته از موارد بالا هستید؟ استراتژیتون برای هر کدوم از موارد بالا چی هستش؟

نظر دهید