یک رهجو

شناخت آرزوها و باور رسیدن

کارگاه سه هفته‌ای من در دوره‌ی کارگاه «آینده بهتر» که با همت خیریه همگام،‌ موسسه رعد و بنیاد کودک برگزار شد،‌ پنج‌شنبه هفته گذشته به اتمام رسید و این کارگاه این هفته رسما به اتمام خواهد رسید.

یکی از بخش‌های ارایه من در اولین هفته، صحبت در خصوص آرزو و تصویر رویای هر فرد در آینده بود؛ تصویری که رفته‌رفته با داشتن باور رسیدن به آن تکمیل می‌شد. اما واقعا آرزوی ما چیست؟ برنامه دستیابی به اهدافمون چیه؟ جایگاه ما پس از رسیدن به آرزومون کجا خواهد بود؟ آیا رضایت درونی به همراه خواهد داشت؟ پاسخ ما به این سوال‌ها به نظرم از چیزی به اسم باور ما سرچشمه می‌گیرد.

«باور»، هسته چیزی است که «چیستی» و «چگونگی» رسیدن به آرزوی ما را هدایت و پشتیبانی می‌کند. اگر باور داشته باشیم که به کجا می‌خواهیم برسیم و بدانیم چگونه و با چه ابزاری این مسیر را خواهیم رفت، در مسیر درستی قرار گرفته‌ایم. اما اگر ندانیم «چرا؟» داریم کاری انجام می‌دهیم یا چرایی برای رسیدن به آرزو نداشته باشیم،‌دانستن چگونه و چطور رسیدن در طولانی مدت باعث دلسردی یا شکست در رسیدن به آرزو را سبب خواهد شد.

پیدا کردن «چرایی؟» برای هر داستان مفهوم اصلی و جوهره‌ی آرزو را برای ما نشان می‌دهد که در طول زمان رسیدن به آن، با همه پستی و بلندی‌ها، نیروی رسیدن به آرزو برای ما باقی می‌ماند. اما نبودن این جوهره معنای آرزو را از ما می‌گیرد که خوب کار سختی نیست حدس زدن این موضوع که دلسردی و افزایش ریسک شکست را سبب می‌شود.

بخوانید  تخیل نکن! تخیل مردنی است

برای آرزو‌هامون،‌کارهامون و هر چیزی که می‌خواهیم به آن برسیم از خود بپرسیم «چرا؟ چگونه؟ و چطور؟». تمایز ما با افراد دیگری که برای این سوالات پاسخی ندارند،‌در رسیدن یا نرسیدن به آرزوهایمان است.

 

نظر دهید