یک رهجو

گاهی فقط بنویس

مدتی هست که نوشتن برای خودم سخت شده. از بروز نشدن وبلاگ و وب‌سایتم میشه تنبلی ننوشتن رو دقیقا دید و خورده گرفت بهم. طبیعیه که بخشیش بهانه‌های همیشگی،‌مثل زیادی کار و سر شلوغی و این مواردی هست که اگر نگم انگار نمک غذای رو فراموش کرده باشم موقع پخت.

اما حقیقت امر چیز دیگه‌ای هستش که ننوشتن رو باعث شده و اون هم سردرگمی خودم در نوشتن هست. این که از چه موضوعی بنویسم، چگونه بنویسم و چرا بنویسم. که البته دلایل خودم برای هر کدوم از این سوال‌ها اون قدر زیاد و قانع‌کننده بوده که چند وقت ننوشتم.

البته این نوشتن چیزی نیست که کلا ازش فاصله گرفته باشم. فقط نوشته‌هام کمی تا قسمتی اکران عمومی نشده‌اند که خوب برچسب شخصی داشتن موضوعات دلیلی است بر این موضوع.

اما موضوعی که چند وقتی است در دوستان و اطرافیانم می‌بینم این است که نمی‌نویسند! ننوشتنی که شاید خودم گاهی خودم هم درگیر آن بشم، اما نوشتن گاه‌ به گاه مطلبی هرچند کوتاه در روزنامه‌ها رو می‌شه سرپوشی بر تنبلی گذاشت. اما این که اصلا ننویسم کمی حس بد القا خواهد کرد.

این موضوع رو در خودم جستجو کردم و دنبال این بودم که من چطور می‌نویسم؟ در چه شرایطی می‌نویسم؟ برای چی می‌نویسم؟ شاید پاسخ به این سوال‌ها برای خودم و برخی افراد راه‌گشا باشه برای دوباره نوشتن و از نو نوشتن.

  1. من در جایی می‌تونم بنویسم که موضوعی به دغدغه ذهنی‌ام تبدیل شده باشه. اینکه بخوام مطلبی رو ترجمه کنم یه بحث هستش و اینکه بخوام مطلبی بنویسم یه موضوع. پس تا وقتی موضوعی ذهنم رو مشغول نکرده باشه، نمی‌تونم بنویسم. درباره دغدغه‌ام فکر می‌کنم، مطالعه می‌کنم و در نهایت می‌نویسم.
  2. وقتی می‌نویسم، به جمله‌هام نگاه نمی‌کنم! بله! ویرایش رو می‌ذارم برای آخر کار و اینکه بخوام مطلبی که می‌نویسم از اول بهترین مطلب باشه رو تقریبا بی‌خیال میشم. بیشتر به کیبورد نگاه می‌کنم تا مانیتور. بیشتر به نوک قلم نگاه می‌کنم تا به پاراگراف بالایی. چرا که ممکن هست موضوعی یا ویرایشی کاملا زنجیره‌ی ذهنیم رو خراب کنه و مطلب فراموش بشه و حتی به چیزی که فکر می‌کردم هم نزدیک نباشه.
  3. موسیقی با کلام گوش نمیدم. برخلاف بسیاری که می‌تونند جلوی تلویزیون یا با موسیقی بلند مطالعه کنند و موفق باشند، این نقطه ضعف من هست به هر حال! من نباید موسیقی با کلام گوش کنم. موسیقی کلاسیک، موسیقی instrumental یا هر چیزی که در Playlist من موجود باشه می‌تونه باعث تمرکز بیشتر در نوشتن بشه برام.
  4. زمانی برای نوشتن قائل نمیشم. اینکه در چه ساعتی بنویسم یا چه ساعتی دست از نوشتن بردارم خط قرمزهای من نیست.
  5. همیشه در هر حالی، یا دفترچه‌ کوچک یادداشت همراهم هست یا از برنامه‌های ساده موبایل برای یادداشت موضوعاتی که به ذهنم میرسه استفاده می‌کنم. حتی تنبل‌‌تر که باشم،‌ایده‌ها را ضبط می‌کنم که شاید روزی نه چندان دور به متنی درباره همان موضوع تبدیل شود.
بخوانید  داستان رستگاری در هشت دقیقه و چهل ثانیه

همه این‌ها شاید بهانه‌هایی باشد برای نوشتن که اگر شاید روزی یکی از آنها فراهم نبود، بهانه‌ای باشد برای ننوشتن. گاهی اوقات، فقط باید نوشت.

۱ دیدگاه

  • تیتر مطلبتون من رو جذب کرد و کامل خودنمش.
    من هم همین دیدگاه رو دارم، تاحالا چند بار تصمیم به نوشتن گرفتم اما هربار به دلیلی نشده که شروع کنم و الان هم برای نوشتن خیلی تنبلی می کنم و گاهی وسواس دارم!
    با مورد 1 کاملا موافقم… اگر بخوام مطلبی بنویسم حتما باید به همه جوانبش نگاه کنم انگار که قراره یک مقاله در ISI منتشر کنم، و غیر از این منو راضی نمی کنه! واسه همین خیلی از نوشته هام از ذهنم بیرون نمیاد!
    کاملا از موسیقی با کلام فاصله دارم، چه موقع نوشتن، چه موقع کار! واسه همین یک کلکسیون آلبوم موسیقی بیکلام توی هاردم دارم که همیشه بهشون گوش می کنم…فعلا حدود 126 آلبوم.
    گاهی فقط باید نوشت… .