یک رهجو

داستان شما چیست؟

همه ما داستان داریم. داستان‌ها هر روزه با ما شکل می‌گیرند، بزرگ می‌شوند و در گوشه ای می‌مانند! عادت به تعریف کردن داستان روایت جالبی است که می‌تواند نه تنها در تعاملات روزمره به ما کمک کند، بلکه می‌تواند در مورد «برند» ما نیز بسیار مفید باشد. تفاوت ما در این نوع رویکرد با بقیه چیست؟ اگر ما روایت‌های خود و برند خود را داستان گونه بیان کنیم چه تفاوتی با بقیه خواهیم داشت؟ آیا اصلاً داستان گویی در بازاریابی برند ما مفید است؟ این‌ها همه سؤالاتی است که در مقاله سایت postadvertising به آن‌ها پرداخته شده است.

داستان شما چیست؟
داستان شما چیست؟
  1. تجربیات بسیار اثرگذار و مهم هستند. تجربیاتی که شما یا شرکت شما در طول مسیر حرکت خود به دست می‌آورید، بسیار عمیق‌تر و دقیق‌تر از حقایق، آمارها و ارقام است. تعریف کردن داستانی در راستای تجربیاتی که به دست آورده‌اید، ذهن و قلب مخاطبانتان را بیش از پیش به شما نزدیک می‌کند.
  2. ایده های شما هر چقدر هم که جدید و نوآورانه باشد، باز هم ممکن است به زودی نمونه آن وارد بازار شود و حتی ممکن است ایده شما تحت تأثیر قرار بگیرد. اما چیزی که دیگر شرکت‌ها قادر نیستند از شما بگیرند، خود شما و داستان شماست. اینکه برند شما از کجا آمده، چگونه شکل گرفته و چگونه در مسیر خود حرکت کرده است، چیزی است که رقبایتان نمی‌توانند از شما بگیرند.
  3. داستان‌ها احساس برمی انگیزند. احساسی که از درون مخاطبانتان سرچشمه می‌گیرد، می‌تواند رابطه عمیق‌تری بین شما برقرار کند. همان طور که شما داستان برای تعریف کردن دارید، مخاطبانتان نیز با برند شما و محصولاتتان داستان‌هایی خواهند داشت. این موضوعی است که شما باید به آن بهای زیادی بدهید. فیس‌بوک برای این موضوع سایت مجزایی راه اندازی کرده و حتی گاهی اوقات از این افراد برای حضور در دفتر کاری شرکت فیس‌بوک دعوت به عمل می‌آورد. کاری که به طور مشابه توسط تامبلر و توییتر نیز انجام شده است.
  4. هیچ چیز بدتر از بمباران مخاطبتان با یک سری عدد و آمار نیست. کاری که به شدت ذهن مخاطب را در حالت بی حسی نسبت به موضوع قرار می‌دهد. اما اگر شما همین اطلاعات و ارقام را در قالب داستان بیان کنید، موضوع کاملاً متفاوت می‌شود. Hans Rosling در این مورد می‌گوید: «داشتن Moneygram online اطلاعات کافی نیست. شما باید اطلاعات را به شیوه ای ارائه کنید که مردم از شنیدن آن‌ها لذت ببرند.» Hans Rosling به عنوان فردی که اطلاعات بسیار زیادی را در قالب داستان و به شیوه ای جذاب بیان می‌کند شناخته می‌شود. استفاده از عناصر بصری قوی و ویدئو به شدت می‌تواند در ارائه این مورد به شما کمک کند.
  5. داستان شما نه تنها می‌تواند در قلب و ذهن مخاطب شما نفوذ کند، بلکه حتی می‌تواند در جیب و انگیزه او نیز نفوذ کند. شما با داستان خود می‌توانید انگیزه او را برای حرکت کردن فراهم کنید، شما حتی می‌توانید مخاطب روبروی خود را به مشتری بالقوه تبدیل کنید. شاید در این مورد هیچ کس بهتر از استیو جابز نباشد. روایت‌های استادانه استیو جابز از محصولاتش، آنقدر در ذهن همه نفوذ کرد که طرفداران بسیاری زیادی را به سمت اپل کشید. این نفوذ آنقدر قوی بوده است که هنوز و با گذشت بیش از یک سال از درگذشتش، هنوز بسیاری به یاد او هستند.
  6. ما هر روز داستان‌هایمان را با هم به اشتراک می‌گذاریم. داستان شما نه تنها می‌تواند در جامعه مجازی به اشتراک گذاشته شود، بلکه می‌تواند در جامعه واقعی و در میان مردم نیز دهان به دهان بچرخد. موضوعی که خود به خود به تبلیغی رایگان برای شما تبدیل می‌شود. تبلیغی که سرمنشأ آن داستان شماست.
  7. یک نکته مهم در تفاوت بازاریابی مستقیم با روایت کردن یک داستان وجود دارد. این نکته در این امر نهفته است که اگر ما بفهمیم که فرد مقابل در تلاش است تا چیزی به ما بفروشد، کمتر از چند ثانیه دیگر چیزی نمی‌شنویم، نمی‌خواهیم که بشنویم. در مقابل این‌گونه بازاریابی مقاومت می‌کنیم و فرد مقابل نیز نتیجه ای نمی‌گیرد. اما زمانی که داستان می‌شنویم، حتی چند دقیقه هم وقت داریم! می‌شنویم، می‌بینیم و حتی تعامل می‌کنیم.
بخوانید  داستان شما چیست؟

این مطلب در وبلاگم منتظر شده بود قبلا ولی به دلیل فضای اینجا، مجددا منتشرش کردم.

پست‌هایی که احتمالا دوست دارید بخوانید

نظر دهید