یک رهجو

ژاپن کشوری از افسانه تا واقعیت

یکسال پیش، ۱۱ مارس ۲۰۱۱٫ زلزله ای هولناک بخش عظیمی از ژاپن را لرزاند. زمین لرزه ای که نه تنها ژاپن را لرزاند، بلکه آنقدر قدرتمند و هولناک بود که حتی بر خود کره زمین نیز تاثیر گذاشت و سرعت چرخش آن را تغییر داد. مرکز زمین لرزه در بخشی از دریا بود و سونامی مرگباری به بار آورد. سونامی حتی تا آن طرف اقیانوس آرام و ساحل کالیفرنیا رفت. راکتورهای اتمی فوکوشیما دچار حادثه وحشتناکی شدند و می توانستند چرنوبیل و هیروشیمای دیگری خلق کنند.

waving-high-flag-of-japan

همه چیز در وضعیت بحرانی بود. تصاویر دردناک و بهت آور. هجوم پس لرزه ها و حجم وسیع آبی که از سونامی حاصل از زمین لرزه رخ داده در دریا دیده می شد اشک را در چشمان هر بیننده ای حلقه می کرد و همه دست به دعا برای ژاپن برداشته بودند. ژاپن! سرزمین آفتاب تابان، سرزمین شکوفه های گیلاس که در بهار زبان زد خاص و عام می شود، اکنون در زیر آب و خاک و رادیواکتیویته در حال مبارزه بود. ژاپن کشور افسانه ها و سامورایی ها اکنون دچار زخم و دردی تاریخی شده بود که حتی سامورایی های قصه ها و افسانه ها نیز شاید بر مشکلات فائق نمی آمدند. کشور افسانه ها اکنون دچار واقعیتی تلخ بود.

مردم ژاپن در این شرایط … مردم ژاپن واقعا در آن شرایط چه کردند؟ چه کردند که تحسین جهانیان را بر انگیختند؟ چه کردند که حیرت جهانیان را برآن داشت تا افسانه های مبارزان شمشیرزن غیور و مردان قدرتمند را به کناری بی افکنند و واقعیتِ روز مردم قرن ۲۱ غرق در تکنولوژی و ربات اینروزهای ژاپن را باور کنند؟ چرا هیچ مغازه ای غارت نشد؟ چرا هیچ جیبی زده نشد؟ گزارشگر رادیو NPR زن میانسالی را دیده بود که در میان آوارها مشغول جدا کردن زباله ها برای بازیافت بود؟ یا آن معلمی که عمری به تدریس در مدرسه های شهر مشغول بوده، چرا باید در آن اوضاع به دنبال دانش آموزانش باشد و دغدغه خود را یافتن آنها بنامد؟ چرا در همان حال هم مردم از روی خط کشی عابر پیاده عبور می کردند و برای دریافت جیره غذایی خود در صف ها می ایستادند؟ کسی آنها را مجبور کرده بود؟ سوال و یا سوال های از این قبیل که شاید در تهِ ذهن میلیاردها نفر در جهان شکل گرفته بود، شاید تنها یک جواب داشت. همه جهانیان تنها یک چیز در میان آوارها و خرابه ها و به هم خوردن های گاه و بیگاه ساختمان های نیمه ایستاده می دیدند. چیزی که از آن به غرور ملی و شرافت فردی باید یاد کنیم.

بخوانید  کوله‌پشتی یک ره‌جو در سال ۹۳

سامورایی هایی که نشان دادن چیزهایی دارند که برق شمیشرهای افسانه هایشان آن را جلا داده است. مردمی که نشان دادند شرف و عزت شان نه تنها با زلزه های ۹ ریشتری فرو نمی ریزد، بلکه جهانیان را با استواری شان بهت زده می کنند.

یکسال از فاجعه هولناک زلزله و سونامی ژاپن می گذرد و اکنون می توان داشته ها و ساخته های این ملت عجیب و افسانه ای را دید و به پشتکارشان احسنت ها گفت و غبطه ها خورد. باشد تا همه ملت ها از شرق تا غرب، از شمال تا جنوب، رفتار و منش این ملت افسانه ای را سر لوحه

خود قرار دهیم.

 

پی نوشت ۱: پست قبلی من درباره مردم ژاپن در وبلاگ قبلیم رو می تونید اینجا بخونید

پی نوشت ۲: سایت بوستون تصاویر کاملی از محل های تخریب شده توسط زلزله  و جایگزین های ساخته شده رو گذاشته که می تونید اینجا ببینید.

۳ نظرات

  • هم اینکه محمد گفت و اینکه خوب هرچی هم از این متنای این مدلی بنویسی باز تاثیر نداره ماها عادت کردیم همیشه تا میبینیم طرفمون یکم راه میده به سرعت سرشو کلاه بزاریم حقشو بخوریم و اصطلاحا بچه زرنگ بازی در بیاریم. بله آقا احسان 🙂

    • بله سعید. هرچی از اینا بنویسیم فایده نداره. یه چیزایی دست خودمون نیست و باهاش بزرگ میشیم و میره تو خون آدم. وقتی بابائه یا مامانه جلوی بچه دروغ میگن، دعوا می کنن، وقتی بچه میاد بیرون میبینه همه عصبی هستن، همه داد و بیداد می کنن، خیلی کم آدمها به هم احترام میذارن و … همین موضوع ها رو یاد میگیره و سینه به سینه همینطوری پیش میره. ژاپنی ها مردمی عجیبن. استثنائی هستن