یک رهجو

تخیل نکن! تخیل مردنی است

چند روز قبل مشغول دیدن بخش اول  از آخرین فیلم سریِ هری پاتر بودم. هری پاتر و یادگاران مرگ. دیشب اولین قسمت از جنگ ستارگان رو دیدم. چند وقت پیش سری اول از انیمه های “ترنسفورمرز” رو دیدم. همه این ها علاوه بر فیلم ها و سریال های دیگه ای که دیده بودم قرار داشتن. هرچند من شاید مثل خیلی دیگه از دوستان تو این فضا نبودم و همه کتاب های خیلی خوب و معروف رو نخونده باشم، اما می تونم درباره علاقه ام و حداقل سری کتاب ها و فیلم های هری پاتر صحبت کنم. اما…
چند روز پیش که تو یکی از کتابفروشی های نسبتا معروف و بزرگ تهران داشتم دنبال کتابی برای دوستم می گشتم، یه دفعه به سرم زد که قفسه کتاب های ع.ت رو هم یه نگاهی بندازم.با تعجب دیدم تو این کتابفروشی چیزی به اسم قفسه علمی-تخیلی وجود نداره. از مسئول اونجا پرسیدم که کتابهای ع.ت کجا هستن و اون همه با کمک شک و تردید گفت تو بخش کودکان! من همه کاملا با تعجب گفتم پس بزرگا چی؟ و اون جوابش رو از سر بی میلی تکرار کرد:”گفتم که تو بخش کودکان!”
اولش برام جالب شد که خوب حالا ایشون اینطوری جواب دادن من برم ببینم که چی داره. بعد از رسیدن به بخش کودکان! تعجبم بیشتر شد. چون نه از کتاب های معروفی که بهم معرفی شده بود خبری بود و نه از چیدمان درستی برای کتابها. کاملا نا امید از اونجا بیرون اومدم و یکی دوجای دیگه رو سر زدم. باز هم همین بود. چیزی که حتما قبل از این هم وجود داشته و حتما من برای اولین بار دارم بهش توجه می کنم، بی توجهی به کتاب های علمی تخیلی هستش.
اما واقعا ع.ت چیست؟ آیا باید بخونیم؟ آیا واقعا فقط کودکان و نوجوانان باید این جور داستان ها رو بخونن؟! یا این فقط یک قالب ذهنی برای ما هستش که ارزشی نداره واقعا؟
توی دنیای واقعی ما چه اتفاقاتی مگه می افته؟ آیا جز این هستش که وقایع عادی، قالب بندی شده و نسبتا قابل پیش بینی رخ میده و ما مثلا از اونها درس می گیریم و به زندگی ادامه میدیم؟ حالا شما فکر کنید که علاوه بر این دنیای واقعی، دنیای دیگه ای هم باشه. مثلا مثل هری پاتر بفهمید که به دنیای دیگه ای هم تعلق دارید که اتفاقا در اونجا خیلی معروف هستید. یا می توانید در نبرد بین انسان ها و ربات ها، نجات دهنده نسل بشر باشید و با دشمنانتون بجنگید، درست مثل جان کانر. یا توی نبرد بین گرگینه ها و ومپایرها بودن هیجان نداره؟
همه اینها از تخیل شکل می گیره. از تخیل نویسنده ای که روی این موضوع ذهنش رو پرورش داده و گذاشته هرجا که می خواد بره. چه بسا خیلی از اختراعات بشر و پیشرفتهاش از تخیلاتمون در همون نسل و یا نسل های قبلی به دست اومده. وقتی داستان های سفر به ماه یا کرات دیگه یا ربات ها و … مطرح می شد، آیا کسی فکر می کرد که واقعا روزی این اتفاق به حقیقت تبدیل بشه؟
اما برخورد ما با این موضوع چیه؟ تو بچگی بهت از این کتاب ها و فیلم ها نمی دن بخونی. چرا؟ چون اینا خشونت داره، تخیلیِ، ذهن آدم رو منحرف می کنه و از این چیزا. بزرگ هم که میشی میگن اینا واسه شما خوب نیست، این چرت و پرت ها چیه.این چیزا واسه بچه هاس و شما کارهای مهمتری هست تا خوندن این چیزا و الی آخر.

بخوانید  هنر تعامل با زندگی

 

ولی وقتی عکس هایی که پابلیش می شد از فروشگاه هایی که کتابهای هری پاتر رو تو خارج می فروختن، یا صف فیلم های استار وارز جورج لوکاس رو نشون میدادن، می شد به راحتی جمعیت زیادی از مردم رو در سنین مختلف دید که برای چیزی که بهش علاقه دارن، انتظار می کشن و تخیلشون رو به پرواز در میارن. چیزی که در اینجا چندان جالب دونسته نمیشه و با همه چیز کلیشه ای برخورد میشه. واقعا چی میشه که ما هم اژدها داشته باشیم؟ یا آواتارمون رو به سیاره ای دیگه بفرستیم یا کوئیدیچ بازی کنیم.
تخیل همه ما شاید (حتما!) مثل همدیگه نیست. شاید کسی تخیلش رو پرورش داده باشه و یا به طور ذاتی قوه تخیلش زیاد باشه و بتونه داستان های جذاب و بی نظیری خلق کنه. ما هم در عوض می تونیم ذهنمون رو در کنار ذهن افراد قوی تر پرواز بدیم و در فضایی که اونها خلق می کنند سفر کنیم. باور کنیم که تخیل و فانتزی به سن محدود نمیشه و جلوی پرورش یا پروازش رو نگیریم.

۲ نظرات

  • مطلب خیلی خوبی بود 🙂 چیزی که منم خیلی وقت‌ها متوجهش شدم. متاسفانه در کشور ما آدم بزرگ‌ها فقط یه دنیای جدی و تاریک دارن و هرکی خارج از این دنیا باشه به چشم دیگه‌ای بهش نگاه می‌کنن.