یک رهجو

تصنیف ای کاروان – استاد شهرام ناظری

 

تصنیف ای کاروان

شعر: سعدی

خواننده: شهرام ناظری

آلبوم: لولیان

 

ای ساربان آهسته رو کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود
من مانده ام مهجود از او بیچاره و رنجور  از او
گوئی که نیشی دور از او در استخوانم می رود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم راز درون
پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود
بگذشت یار سرکشم بگذاشت عیش سرخوشم
چون مجمری پر آتشم کز سرد خانم می رود
با آنهمه بیداد او وین عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او تا بر زبانم می رود
محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سر روان گویی روانم می رود
باز آی و چشمم نشین ای دل ستان نازنین
کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود
صبر از وصال یار من برگشتن  از دلدار من
گرچه نباشد کار من هم کار از آنم می رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

بخوانید  کنارم بخواب با صدای دکتر شاهکار بینش پژوه

نظر دهید